۱-پیل،pil:پول

۲-پیک،pik:ساق پا

۳-پل،pl:گاو نر

۴-پینه،pina:پونه

۵-پرپیت،parpit:جان کندن

۶-پرز،parz:حصار

۷-پرزین،parzin:درخت خار دار

۸-پشکل،peshkl:کود حیوان

۹-پاپلیچک،paplichak:نوعی فن کشتی سنتی

۱۰-پستک،pastak:گوسفند بعد از زایمان

۱۱-پارینه،parina:گوساله ی بالغ

۱۲-پسنیده،pesnidh:پوسیده

۱۳-پهرست،pehrst:پرید

۱۴-پشغه،pashgha:پشه

۱۵-پوک،pook:پتک

۱۶-پوز،pouz:دهن

۱۷-پسین،pasin:عصر

۱۸-پی رار،pirar:دو سال قبل

۱۹-پار،par:سال قبل

۲۰-پیار،piyar:علف خشک شده

۲۱-پیسه،pisa:سیاه و سفید

۲۲-پرو،paru:پارچه

۲۳-پس پستی،ps psti:کباب میوه بلوط

۲۴-پرد وابید،perd vabi:پرت شد

۲۵-پل،pal:گیسو

۲۶-پاله،palah:کاسه

۲۷-پسین او،pasin av:اطراق گاه عصرانه کوچ

۲۸-پست،pest:دارای دو معنی است یکی خورد شدن ودیگری نوعی غذا که تهیه شده از روغن حیوانی وکلخنگ خورد شده.

۲۹-پف،pof:کبد

۳۰-پیر چلوله،pir chloula:نوعی بازی محلی

۳۱-پندله،pendla:کوچک

۳۲-پیت،pit:پیچ

۳۳-پاریو،paryav:مزارع برنج

۳۴-پتیر،patir:واحد شمارش نان

۳۵-پیر،pir:امام زاده

۳۶-پتل،potol:سوسک

۳۷-پرتک،pirtak:پروانه

۳۸-پتنید،petinid:بازرسی کردن

۳۹- یه پره،ya prh:قسمتی

۴۰-پست،pest:خورد کردن

۴۱-پتی،pati:خالی

۴۲-پاخا،pakha:غلاتی که بوسیله چهارپایان خورد می شود.

۴۳-پکی،piki:برامدگی

۴۴-پی نیدن،paynidn:وزن کردن

۴۵-پوست لی،poost li:قالیجه ای که از پوست گوسفند درست میشود.

۴۶-پرد،prd:پرتاب

۴۷-پنگول،pangool:پنجه دست

۴۸-پش قباله،posh gabala:مهریه

۴۹-پروار،parvar:پرورش

۵۰-پل لو،pal av:موج اب

۵۱-پی دو،pay dov:کسی که دنبال گم شداه ش میگردد.

۵۲-پهدن،pohdn:پختن

۵۳-

۵۴-

۵۵-

۵۶-

۵۷-

۵۸-

۵۹-

۶۰-

۶۱-

۶۲-

۶۳-

۶۴-

۶۵-

۶۶-

۶۷-

۶۸-

۶۹-

۷۰-