ترانه گل گیس
گل گیس داستان چوپان و دختر کدخدایی است که عاشق یکدیگر هستن . ولی کدخدا
به چوپان بها نمیده و با حقارت به او نگاه می کنه.چوپان هر روز در صحرا
برای گوسفندان نی می زده و دختر هم در خانه عاشقانه به نی چوپان گوش میداده
تا اینکه یه روز دزد به گله میزنه و دست و پای چوپان را میبندن و نی هم
میشکنن . ولی هر کار میکنن نمیتونن گله را حرکت بدن . چوپان میگه گله فقط
با صدای نی من حرکت میکنه . دزدها مجبور میشن دست های چوپان را باز کنن و
چوپان با همون نی شکسته شروع به نواختن میکنه .و به وسیله نی با گل گیس
صحبت میکنه :گل گیس بووت خبر کن گل گیس مینا به سر کن گل گیس گله نه بردن .
. . .و گل گیس هم از بس روزها به نی چوپان گوش داده بود زبون اون را یاد
گرفته بوده پیام چوپان را میفهمه و به مردم آبادی خبر میده و گله نجات پیدا
میکنه و بعد از این ماجرا پدر گل گیس با ازدواج موافقت میکنه( نام داستان
گل گیس در کتاب دهخدا هم اومده )
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان ۱۳۹۱ ساعت 0:22 توسط کر بختیاری
|
(با یاد خدای همیشه جاوید) ....هدف از ایجاد این وبلاگ معرفی فرهنگ غنی یکی از اقوام ایران بنام ایل بزرگ بختیاری بوده، امید است که ما را از نظرات ارزشمند خود همیاری نمایید... از انجا که جهان هر روز در حال تحول است و این تحول مانند هیولایی تمام خرده فرهنگ ها را درکام خود میبلعد و همچنین سیر دنیا به سوی دهکده ی جهانیست که باعث بوجود امدن یک زبان و یک فرهنگ میشود، اعتقاد من بر این است که ده ها سال دیگر نه تنها زبان و فرهنگ بختیاری بلکه زبان پارسی نیز دچار دگرگونی های عظیمی خواهد شد که خرده فرهنگی مثل فرهنگ بختیاری به کلی از بین میرود و جز نام یا نشانی که در همین موزه های مجازی و غیر مجازی یافت میشود،چیزی بر جای نمی ماند. پس تا دیر نشده چه بهتر است که این میراث گران بها را به نسل های اینده بسپاریم و انها را از راز و رمزهای زندگی نسل گذشته ی مان اگاه سازیم.
تقدیم به: -فرهنگ دوستان ایران زمین -و قدیمی های روستای لاتیها.